تبليغاتX
تنهایی های من























تنهایی های من

حرف های تنهایی خودم

دوستای عزیزم سلام.

این دفعه دومه که آپ کردم. دفعه اول پرید. حرفای دفعه اول یه جور دیگه س. دوست ندارم وقتی دوباره می خوای فکر کنی و بنویسی. ولی کاری نمی شه کرد دیگه.

مثل همیشه این مدت همه رو خوندم. به همتون سر زدم. با شادی هاتون شاد شدم و با غصه هاتون غصه خوردم. شبنم خانم من لااقل دو سه هفته یه بار آپ می کنم ولی شما چی سال تا سال. بعدشم من موضوعی برای آپ کردن ندارم. من فقط تو رو ببینم خودم شخصاً .... (شبنم جان خودت می تونی به سلیقه ت جای خالی رو پر کنی. انقدر هم منحرف فکر نکن).

یه دوست جدید پیدا کردم به اسم سین عین که خیلی شبیه هم هستیم. شرایطمون خیلی شبیه همه. فکر کنم که اسممون و محل سکونتمون هم شبیه هم باشه. دوست دارم بیشتر باهاش آشنا بشم.

..... (جای خالی رو پر کنین خودتون به جز بهاری) مگه قرار نبود بیاین گوگل پلاس. تنبل خانوم ها.

خب این مدتی که گذشت : یه هفته بعد از آخرین دلخوری که بینمون پیش اومد همه چی رو گذاشتیم کنار و از نو شروع کردیم و باید بگم عشقم واقعا عالی بود. واقعا عالی بود از هر لحاظ. 24 این ماه هم مثل باقی 24 ها منو حسابی غافلگیر کرد و دو تا هدیه خیلی زیبا که دلم می خواست و احتیاج داشتم برام خرید. عشقم این مدت سنگ تموم گذاشت به معنای تمام کلمه. دیگه اینکه من هنوز همون خونه اول پروپوزال هستم و بسان خری در گل مانده ام و بعد از دو ماه هنوز هیچ کاری نتونستم بکنم. بچه ها خواهشا سراغ فوق لیسانس نیاین. باور کنین جز هزینه هیچی نیست. مگه اینکه بخواین تا دکترا ادامه بدین. بچه ها برای منم خیلی دعا کنین که این پروپزوال زودتر کد بخوره و ما هم زودتر مشکلاتمون حل بشه و بهم برسیم.

راستی این ماه جدید (بهمن) تولد عشقمه. بچه ها کمک. اون برای تولد من سنگ تموم گذاشت. نمی دونم واقعا چی بخرم. منتظر راهنمایی هاتون هستم.


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:19 توسط خانم سین|

سلام عزیزان. سلام دوستای گلم. سلام بهترین ها.

من بابت همه نگرانی هاتون، بابت سر زدن هاتون به من و وبلاگم، بابت همه پیگیری هاتون از ته قلب دوستتون دارم و می بوسمتون.

تقریباً سه هفته ای از آخرین باری که آپ کردم می گذره. تو این مدت هیچ چیز روشنی وجود نداشت. از طرف اداره که سه روز در هفته به مدت دو هفته برای ما کلاس شغلی گذاشته بودن. از ساعت 2:30 تا ساعت 5 و بعدش می رفتم پیش عشقم و تا می رسیدم خونه می شد 8 و اصلا حوصله هیچی دیگه نداشتم. یعنی اگه حوصله هم داشتم خستگی اجازه نمی داد.

هفته پیش رفتیم سراغ خونه و قیمت گرفتن واسه خونه سمت خودمون تقریبا. رفتیم اون بالا بالاهای جنت آباد. دیگه دم اون تپه های جنت آباد بودیم و جالبه که قیمت ها خیلی نجومی بود. عشق منم که تا قبل از آشنایی خودمون کلا توی ناز و نعمت و راحتی بوده و حالا تحمل این گرونی ها و سختی ها براش یکم قابل تحمله همه صبوری هاشو از دست داد و کلی به سر من غر زد از بابت اینکه آخه چرا خونه انقدر گرونه، چرا ما جوون ها انقدر بدبختیم و آخه این مملکته داریم و ما نمی تونیم خونه دار بشیم هیچ وقت، همه ما رو تحریم کردن و .... من اولش یکم تحمل کردم ولی دیدم نخیر مثل اینکه من شدم صاحب مملکت و من باید پاسخگو باشم ....

البته بعدش عذرخواهی کرد و سعی شو کرد که بهم امید بده ولی بچه ها بی تعارف بهتون بگم الان یه کوچولو هم امید ندارم به هیچی. بس که از همه چی غر زده، بس که گفته اینجا نمی شه زندگی کرد، بس که همش از سیاهی و گرونی و این چیزها گفته، این هفته هم من کلا در سردی کامل بودم، تا حرف این چیزها رو می زنه من عصبی می شم، کلا همه چی رو ول کردم و اصلا حوصله هیچی رو ندارم. از دست عشقم هم خیلی ناراحتم، اگه 5شنبه حرف زدیم می خوام ازش گلایه کنم کلی و اگه چیزی نگه می خوام بدونم تا کی متوجه من می شه.

اگه نخواستم بنویسم به خاطر این بود که نمی خواستم ناراحت بشین.

حالا شما ناراحت نشین. ولش کنین.

راستی من توی +you هستم. اگه جی میل دارین و شما هم اونجا هستین برام بنویسین اسمتون تا اونجا همو پیدا کنیم. یه قسمتی توی صفحه گوگل هستش بالا سمت چپ به اسم +you. اگه جی میل دارین و هنوز عضو نشدین برین اونجا و عضو بشین. مثل فیس بوک می مونه ولی مثل اون خز نشده و فیلتر هم نیست. اگه هستین بیاین و بگین و اگه نه که زودی عضو بشین و بهم خبر بدین. منتظرما.

بابت همه چی ازتون ممنونم. بوس.


نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 20:53 توسط خانم سین|

سهم من از این دنیا فقط یه گور خالیه برای چال کردن خودم و تمام آرزوهام.

وقتی احساس می کنی که حسابی خوشبختی همه چی تالاپی می خوره توی سرت.


سین نوشت : دوستای عزیزم که انقدر زود نگران می شین مثل بهار خانوم عزیزم. دعوا کردیم. البته خیلی زود بعدش آشتی کردیم ولی من الان خیلی دلم گرفته. خیلی زیاد.


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 21:55 توسط خانم سین|

سلام دوستای عزیزم.

چرا می زنین ؟
خب اتفاق خاصی نیفتاده بودم که بیام بنویسم. این مدت همه فیلم ها رو رفتیم دیدیم: یه حبه قند- پرتقال خونی- راه آبی ابریشم- پیتزا مخلوط- سعادت آباد و ... می بینین واقعا انقدر تفریح داریم توی این مملکت که موندیم کدومو انتخاب کنیم والا. پنج شنبه ها می شینیم فکر می کنیم ببینیم چه جوری می شه انتخاب کرد از بین این همه تفریح و آخر سر به این نتیجه می رسیم که تنها جایی که بهمون گیر نمی دن و مامور هم نمیاد فقط به خاطر نشستن توی ماشین بهمون گیر بده سینما هستش. یه جبهه دعوای سرد و سخت هم با مامانم داشتم هفته پیش جمعه که بسی چسبید. البته سر قضیه عشقم و این چیزا نبود. مهم هم نیست. بس که بیخود و الکی بود. کم کم دارم کارهای پایان نامه رو انجام می دم و دارم پروپزالمو می نویسم. توی آکادمی گوگوش هم مهران بردش که من از اول خیلی طرفدارش بودم و از همون اول گفتم برنده می شه که خدا رومون رو زمین ننداخت.

راستی اوضاع مالی خوبه. همونطوری که خودمون پیش بینی کرده بودیم داریم پول جمع می کنیم. خدا رو شکر هزار مرتبه.

خب این هم سری سوم کارهام. سه تا بیشتر نیست. دلم می خواست یکم که بیشتر شد کارامو بزارم ولی دیدم انقدر بی تابی پست می کنین. (دددی) و منم هیچ مطلبی ندارم گفتم عکس کارهای فوق هنری خودم رو بزارم. (علامت از خود راضی)

بفرمایین.



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 17:13 توسط خانم سین|

دوستای عزیزم سلام.

خوبین ؟
این پست مطلب خاصی نداره ولی دلم خواست رمز دار بنویسم. رمز همون قبلی هستش.

یه جورایی یه حرفایی هستش بین من و شما دوستای گلم.

بفرمایین.



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:2 توسط خانم سین|


آخرين مطالب
» تموم زندگی رو تو چشمای تو دیدم بزار تا جون بگیره نفس از تو بگیرم
» سیاهی
» بدون شرح
» بی حرفی+ سری سوم کارهای هنری
» یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست
» معدل
» حرف های دیگران
» یه پست خصوصی
» هدایای روز تولدم و سوغاتی هام
» دلتنگي
Design By : Pars Skin